فرزند ارشد شهید حاج حمید حافظی در گفتوگو با خبرنگار حیات درباره آخرین دیدار خود با پدرش اظهار کرد: آخرین دیداری که با بابا داشتیم در ماه مبارک رمضان بود. برای افطار به منزل ایشان دعوت شده بودیم. بابا هر شب برای جزءخوانی قرآن به مسجد میرفت، اما آن شب چون ما مهمانشان بودیم، بعد از اقامه نماز زودتر برگشت.
وی ادامه داد: بابا چند بار تکرار کرد که عینکش را در مسجد جا گذاشته است. وقتی به خانه آمد، جزءخوانی خودش را در منزل شروع کرد و از من هم خواست که قرآن بخوانم. پرسیدم کجای قرآن هستیم و گفتند صفحات پایانی سوره مبارکه مائده است. من هم شروع به خواندن کردم و ایشان خط قرآن را دنبال میکردند. این آخرین دیدار ما و آخرین قرآنی بود که برای بابا خواندم.
فرزند شهید حافظی با اشاره به توصیه همیشگی پدرش درباره قرآن گفت: بعد از به دنیا آمدن فرزندم، چندین بار از من میپرسید که با قرآن چه کار کردی و آیا همچنان قرآن را ادامه میدهی یا نه. این موضوع برایش تبدیل به دغدغه شده بود و همیشه میگفت مبادا قرآن را رها کنی؛ اگر نخوانی، از یادت میرود.
وی افزود: من هم سعی میکنم به توصیه ایشان عمل کنم و همیشه هنگام تلاوت قرآن به یاد پدرم هستم.
فرزند ارشد شهید حاج حمید حافظی در پاسخ به توصیه خود به خانوادههای شهدایی که پدرشان را از دست دادهاند، گفت: واقعاً ما در برابر این خانوادهها خودمان را کوچک میدانیم. من خودم را جای خانوادههایی میگذارم که فرزندان کوچک دارند و پدرشان را از دست دادهاند. هر وقت دلمان خیلی میگیرد، به آنها فکر میکنیم تا کمی آرام شویم.
وی درباره لحظهای که از شهادت پدرش مطلع شد، اظهار کرد: آن روز فرزندم کوچک بود و صبح زود از خواب بیدار شده بودیم. دوباره خوابیدم و از هیچجا خبر نداشتم. صدای سروصدا و جیغ و داد بچهها را از مدرسهای که پشت خانهمان بود میشنیدم، اما توجهی نکردم و دوباره خوابیدم.
فرزند شهید حافظی ادامه داد: در خواب دیدم در همین خانه قدیمی و منزل پدربزرگم، داخل اتاق بودم که بابا وارد اتاق شد. خیلی خوشحال بود، من را بوسید و بعد از اتاق بیرون رفت.
وی افزود: وقتی از خواب بیدار شدم، هنوز از اتفاقی که افتاده بود خبر نداشتم. حالم هم خیلی نامناسب بود. اخبار را روشن کردم و متوجه شدم چه اتفاقی افتاده است. همانجا بود که فهمیدیم بابا به شهادت رسیده است.
فرزند ارشد شهید حاج حمید حافظی با اشاره به اینکه خبر قطعی شهادت چند روز بعد اعلام شد، گفت: اگرچه خبر رسمی شهادت ایشان دو سه روز بعد اعلام شد، اما ما همان زمان یک حس درونی داشتیم و مطمئن شده بودیم که بابا به آرزویش رسیده است.
انتهای پیام/ سیدمحسن طباطبایی
نظر شما